بیو گرافی شماره ۲!
زندگی روزانه ما شده این:
البته شب که خوابیدیم و صبح بلند شدیم بعد:
با سرویس دانشگاه میرویم سرکار،آقای مودب و با حیایی سر کارگرمان است،از ما دیرتر میآید ولی.محل کارمان جزئی از کل ایران است.حکایت لباس جدید پادشاه اینجا هم برقرار است ، همه به چیزی که میدانند اقرار نمیکنند!(مااز خودمان این دانستن را داریم که باید به جای همه، هیچ کس را میآوردیم و بالطبع نمیکنندرا به نمیکند تغییر میدادیم!میدانیم!!)کار دانشجویی پیدا میکنیم، چقدر در پوست خود گشاد میشویم؛ ساعتی ۲۵۰ تومان!!بعله!۲۵۰ تا تک تومان!!گاهی از آنور بام میافتیم!از بی پولی بدمان نمیاید چیز جالبی است!با آن اخت شده ایم!دانشجوییم دیگر!اما سربار بودن بر والد و والده محترمه کمی سخت تر از قبل شده!
آخر ما مشتاقیم عوامل بدنیا آورنده مان کمی مادام موسیو وار به مسافرتی بروند!...
واما دیکته های سرکارگرمان برای نوشتن نامه های اداری!برادر محترم از بس انگلیسی خوانده ایم، هامش رانمی فهمیم!با تنخواه و مصوبه و رونوشت و ابلاغ رابطه ای نداریم من اکنون با yours,due to,date, Dear Sir,سروکار دارم!عزیز دل برادر بنده خنگ نیستم گروه خونم عوض شده!
و بعد کلاس های اساتید محترم شروع میشود....فردایش دوباره سرویس، سر کارگرمان، نامه، کلاس، سرویس، راه برگشت خانه، خواب...خداراشکر میگوییم هفته هشت روز نیست!
پروژه ها داریم، درس ها داریم، انباری از لغت حفظ نشده و انباری از قواعد یاد گرفته نشده!
شمار دوستان زیاد است، بعد از شروع به کار کردن پایمان(به مدت 30 روز بستری بودیم-من وپایم-)، به تعداد معدودی سر زدیم و شمار معتنابهی باقی مانده، با این حالت وامانده و ساعت های کم بیکاری چه کنیم؟!
آه!... از سری قصه های سرافکنده کننده هم ماجرای عشقولانه ای است که ناخود آگاه درگیرمان کردند...یکی نیست بگوید نونت کم بود دونت کم بود؟!(آیا من از فرط خستگی خواب هستم؟این اصطلاح کلمه ای به نام آب نداشت؟!)به طرف بگوید عاشق شده ای؟!مگر من وحشی ظرفیت دارم؟!
خدایمان به دادمان رسید، اما به گونه ای که همه عشق هایمان از قبل تا حال!با هم پیدایشان شد!اوضاع از این مضحک تر؟!به خاکستری بودن خود ادامه میدهیم و آب پاکی را بر دست همه شان میریزیم!
تجرد هم نعمتی است به والله!
اما زندگی خاکستری ادامه دارد چون راهروی دانشکده همچنان ذوق شدید ترم یک بودن را در او بیدار میکند!او هست پس زندگی میکند و شاید هم برعکس!
دعای امروز:خدایا در ماجراهای عشقی خاکستری او را عاقبت به خیر کن تا شاید فارغ التحصیل شود!
+دوست عاشق جغور بغورمان سعی در نمایش کشف تازه اش به پدر گرامی را دارد....باشد که از این به بعد با پدر محترم برویم!آمین یا رب العالمین!