Alas to people who need a hero.
نه جدی چرا؟
در تاریخ چهارشنبه 1390/05/12 توسط Tameshkخاصیت این کامنت های اسب و الاغ دار که تبادل لینک می خواهند در چیست؟
در تاریخ جمعه 1390/04/03 توسط Tameshk
از خالی تهی، هنوز گم شده در کوچه های فهم داشته یا نداشته ی من.
در تاریخ یکشنبه 1390/03/15 توسط Tameshk
حالا ننگ و مرگ، رنگ ِ زندگی مردمی شده که عمری ننگت باد و مرگت باد را برای اهالی آن طرف تر تف می کردند!
در تاریخ یکشنبه 1390/03/15 توسط Tameshk
کاش زمان، وقتی که چشمانمان خیره به رضا و نسرین ِ در آغوش هم بود، می ایستاد.
هاله
در تاریخ چهارشنبه 1390/03/11 توسط Tameshkو این سوزش و این بغض،
خانه ام آتش گرفته است، آتشی جانسوز...
در تاریخ چهارشنبه 1390/03/11 توسط Tameshk
یکی پیدا بشه بهم بگه تو همونی، اونا هم همونن
یکی پیدا بشه بگه همه این ترست فقط توهم خودته
Pregnancy
در تاریخ جمعه 1390/03/06 توسط Tameshkاز نوع نامشروعش، می مانی که کدام سر قضیه را بگیری!
این آزاد بودن ذهن و تن هم ظرفیت می خواهد که پشت هزار کـــ انــــ دوم هم بوجود نمی آید!
هر چقدر هم تو پیشگیر باش!
+ "برای حدیث های نا مکرر من"
این حدیث مکرر من
در تاریخ دوشنبه 1390/02/26 توسط Tameshkدیگر لذتی ندارم برایشـ/ان. مثل آب از انگشتانم به پایین می سرند.
آشنا بوی دوری ِ دوباره از راه می رسد.
Revealing
در تاریخ پنجشنبه 1390/02/01 توسط Tameshkخسته زنی را بودن و به تصویر کشیدنش با تمام رویاهای مرده اش، سخت تر از دیدن اش است، دیدی و ندیدی، درد این خسته جان را، که دردش، جانش بود، بلوغ بود و شاید هم زنانگی اش. آنی که می دیدم نبودی.
دیگر نباش، دیگر نیا. رنج هایم را تمام کردم. برو.
دل من گرفته ز اینجا
در تاریخ سه شنبه 1390/01/30 توسط Tameshkفرزندم، تمشک، بوی غربت می دهد. چقدر دلتنگ بود و هست همیشه، این همه من از کجا می آید برای تحمل این دلتنگی ها؟ دوستانش هم.
چند وقت پیش نوشته بودم خسته ام از خستگی تو، خستگی او، این همه خستگی کجای زمین جا می شود؟
اصلن بوی غربت هم نه، بوی نا می دهد انگار، بوی عصیان نم زده، که به هیچش نمی آید، بوی آشفتگی تو بگو، آشفتگی رویاهایی که نه به ت ِ اش می ماند نه به میم نه به شین و نه به کاف اش. حس می کنم تا ثریا هم غریبانه کج می رود این فرزند غریبم!
Missing
در تاریخ سه شنبه 1390/01/30 توسط Tameshkما هم رفتیم به گ* ، طعم دار از نوع عاشقی اش!
چه روزها بیارایم از این دوری.
؟
در تاریخ دوشنبه 1390/01/29 توسط Tameshkباور کن هنوز هم درد دارد، تو را از دیگران شنیدن و اینگونه شنیدن. چشمهایشان تو را حقارت بخشید، و تو خود خواستی.
بزرگ بودی...بودی...دیگر نیستی در چشمهایمان.
آن که مرا آرزوست دیر میسر شود
در تاریخ سه شنبه 1390/01/23 توسط Tameshkغروب را در انتظار هستم تاصبح بیاید، و صبح را می گویم نگذار غروب شود، غروب که می شود تا همین الان که می نویسم اشک می ریزم که شراره ام رفته.
برای "ح"
در تاریخ دوشنبه 1390/01/22 توسط Tameshkآنقدر تلخ بود که در خواب از ناتواني مي گريستم، کاش زودتر بگذرد.
خانه تکانی در تمشک
در تاریخ شنبه 1390/01/20 توسط Tameshkچهارسال ، شیرین و تلخ، زنده شد، شیخ و آبستن، ددت، سمیه، کینگ و تردید و گلناز، بیف استراگانف و رها که از چهارسال پیش بودید ... مرسی.
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
در تاریخ شنبه 1390/01/20 توسط Tameshkلجام گسیخته اسبی را می ماند این دلتنگی، با کمی تعارف بیجا آنقدر بزرگ شد که، ره و رسم سفر بر انداختم از جهان!
_Rememberance_
در تاریخ چهارشنبه 1389/12/18 توسط Tameshkیادم باشد امشب را خوشحال بودم، و فردا را در انتظار.
یادم همیشه باشد این روزهای خوب گاهی یا هیچ دیگر نخواهند بود.
یادم باشد این روز ها را داشته ام.
